تبليغاتX
ادوارد دست قیچی
شاعرسینما تیم برتون
سلام.یک گروه نمایشی بزرگ دست به کار جالبی زده و نمایش ادوارد دست قیچی رو اجرا میکنه که با استقبال گسترده هواداران تیم مواجه شده.این گروه تئاتر به رهبری و کارگردانی متیو بورن تا حالا تو چندین کشور این نمایش رو روی صحنه بردن و از این همه ابراز علاقه به هیجان اومدن.متیو بورن تو مصاحبه ای گفته برتون بهترین خیال پرداز و کارگردان دنیاست و این نمایش رو به افتخار اون اجرا کردن. در زیر چند عکس از نمایش دیده میشه. 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم شهریور 1387ساعت 14:9  توسط آریا  | 

با سلام خدمت دوستای گلم.این آپ در مورد کمپانی موفق پیکسار و فیلم های تولیدی این کمپانی هست.فیلم هایی که در این چند سال خیلی هارو به وجد آوردن و به فروش های نجومی دست پیدا کردن.این آپ رو به نیلو جان که بهترین و عزیزترین دوستمه تقدیم میکنم

استودیوی انیمیشن سازی پیکسار یک شرکت آمریکایی تولید فیلم با تصاویر ترکیبی است که در امرویل Emeryville کالیفرنیا قرار دارد. این شرکت به ویوه به خاطر فیلمهای انیمیشنش مثل داستان اسباب بازی ها (1999-1995) و در جستجوی نمو (2003) معروف است. پیکسار متعلق به کمپانی والت دیزنی است.
پیکسارکه در زمینه ی انیمیشن کامپیوتری تخصص دارد ، نرم افزار رندرمن را توسعه داده است. این نرم افزار برای تولید تصاویر واقعی استفاده می شود. مدیر عامل و کارگردان اصلی پیکسار استیو جابز است که یکی از موسسان اپل بود و دپارتمان اینفوگرافی لوکاس فیلم را با ده میلیون دلار در سال 1986 خریداری کرد و نام آن را به پیکسار تغییر داد.

 پیکساربا شراکت با کمپانی والت دیزنی هشت فیلم بلند انیمیشن با تصاویر ترکیبی تولید کرد که همگی یا موفقیت بزرگ تجاری مواجه شدند. 29 وانویه 2004 پس از ماه ها مذاکره، پیکسار ادامه همکاری با والت دیزنی را متوقف و اعلام کرد که در جستجوی استودیوی دیگری برای پخش تولیدات جدیدش است. انیمیشن ماشین ها آخرین همکاری مشترک پیکسار- دیزنی بود.
ولی در 24 وانویه 2006 نیمی از استودیوهای انیمیشن سازی پیکسار که استیو جابز50.6 % سهام آن را در اختیار داشت دوباره با یک مبادله ی سهام توسط دیزنی به قیمت 7.4 میلیارد دلار خریداری شد.
بنابراین دو استودیو به شراکت خود ادامه دادند. بر اساس اعلام جان لسِتِر، مدیر جدید والت دیزنی پیکچر، استودیدی پیکسار به تولید یک فیلم با تصاویر ترکیبی در سال ادامه می دهد ، در حالی که والت دیزنی فیوچر انیمیشن، ساخت انیمیشن های سنتی را به همان روال سابق از سر می گیرد.
به علامت آشتی، دیزنی اعلام کرده است که در 2009 داستان اسباب بازی 3 به کارگردانی لی انکریچ و نه آنچنان که از قبل پیش بینی شده بود یعنی جان لستر اکران خواهد شد.

محیط کار
استودیوهای پیکسار طوری هستند که همه ی کارکنان آن از نظر رتبه ی شغلی یکسان می باشند.
شکل ساختمان قرینه است و دفاتر در دو طرفش واقع شده اندو در مرکز ساختمان محل مشترکی برای استراحت اعضا وجود دارد . این مکان واحد برای این است که تکنیسین ها بتوانند بدون تمایز رتبه با یکدیگر تبادل نظر کنند. جان لستر این محل را مثل بهشتی برای انسان ها توصیف کرده است.
نورگیرهای شیشه ای بزرگی این دفترها را روشن می کند و در بیرون آنها یک استخر و یک میز پینگ پنگ قرار دارد.

همه چیز برای آسایش کارکنان در نظر گرفته شده است که وقتشان اغلب در زمان طرح یک فیلم انیمیشن پر است. جان لستر این مکان های تفریحی را مثل اکسیون برای طراحان می داند زمانی که ایده کم می آورند.
به این ترتیب هنگام ساخت راتاتوی وقتی کارکنان با کمبود ایده و الهام مواجه می شدند،می توانستند کمی استراحت و تفریح کنند. در واقع گروه تنها دو سال برای نگارش مجدد سناریو، خلق شخصیتها و تحقق فیلم زمان داشت. براد برد اعتراف می کند که بدون این مکان های تفریحی آنها بی شک نمی توانستند فیلم را در زمان مقرر تمام کنند.

در این بخش فیلم هایی که در این کمپانی تولید شدن رو معرفی میکنم:

فیلمهای بلند
1995 : داستان اسباب بازی ها به کارگردانی جان لسِتِر

1998 : A Bug's life ، هزار و یک پاها یا زندگی حشره ای به کارگردانی جان لسِتِر

1999 : داستان اسباب بازی 2 به کارگردانی جان لستر، جایزه گلدن گلوب بهترین فیلم

2001 : کمپانی هیولاها به کارگردانی پیت داکتر، دیوید سیلورمن و لی آنکریچ

2003 : در جستجوی نمو یا دنیای نمو به کارگردانی اندرو استانتون و لی آنکریچ. برنده ی اسکار بهترین فیلم انیمیشن در سال 2003

2004 : باورنکردنی ها به کارگردانی براد برد. برنده ی اسکار بهترین فیلم انیمیشن در سال 2004

2006 : ماشین ها به کارگردانی جان لستر. برنده ی جایزه ی گلدن گلوب بهترین فیلم انیمیشن در سال 2007

2007 : راتاتویی به کارگردانی براد برد و جان پینکاوا

2008 : wall-E به کارگردانی اندرو استانتون

2009 : UP به کارگردانی پیت داکتر و ؟
2010 : داستان اسباب بازی های 3 به کارگردانی لی آنکریچ
2012 : سه گانه ی جان کارتر از مریخ . به کارگردانی ؟ ، ؟ و ؟ ( هر سه فیلم به طور هم زمان ساخته می شوند)
�و201 : احتمال ساخت باورنکردنی های 2

فیلمهای کوتاه
1984 : ماجراهای آندره و والی بی ( پیکسار هنوز بخشی از لوکاس فیلم بود.)
1986 : لوکسو جی آر، برنده ی جایزه ی خرس نقره ای فستیوال سینمایی برلین برای بهترین فیلم کوتاه
1987 : رویای سرخ
1988 : تین توی، اسکار بهترین فیلم کوتاه بخش انیمیشن
1989 : کنیک کناک
1997 : بازی جری ، اسکار بهترن فیلم کوتاه بخش انیمیشن
2000 : برای پرندگان ، اسکار بهترن فیلم کوتاه بخش انیمیشن
2003 : ماشین جدید مایک ، مکملی برای فیلم شرکت هیولا
2004 : بپر گوسفند
2005 : حمله ی جک جک ، مکملی برای فیلم باورنکردنی ها
2005 : گروه تک نفره
2006 : میتر و شبح نورانی . مکملی برای فیلم ماشین ها
2007 : ترک شده مکملی برای فیلم راتاتویی است.

 

boundin'

امیدوارم خوشتون بیاد.نظر یادتون نره.تا آپ بعدی بای

 

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم فروردین 1387ساعت 17:0  توسط آریا  | 

با سلام خدمت همه.تو این آپم میخوام در مورد هنر زیبای انیمیشن بنویسم.هنری که بسیار محبوب و پرکاربرد در بسیاری از زمینه هاست.هنری که به قول بیژن اشتری بیشترین شباهت را به بهشت موعود دارد.

                     جهان پررمز وراز فانتزی

            سينماي پويانما يا انيميشن كه بين قديمي ترها به مضحك قلمي وكارتون نيز شهرت دارد، ما را به قلمرو فانتزي وتخيل محض مي برد. جايي كه اشيا ونقش ها جان مي گيرند. حيوانات و حشرات حرف مي زنند و… هرناممكني امكان وقوع مي يابد. آنچه در اين قلمروخيال انگيز اتفاق مي افتد، تبلور آرزوها و رؤياهاي ديرينه انسان است ونشانه هاي آن را در نقش ها وتنديس هاي عهدباستان وافسانه ها ومثل ها ومتل هاي عاميانه و برخي آثار معتبر ادبي اعم از شعر وداستان مي توان يافت. نمونه هاي مثال زدني در گنجينه ادبيات فارسي فراوانند؛ كليله ودمنه، مرزبان نامه ، منظومه موش و گربه، تمثيل هاي مثنوي معنوي وخيل بي شمار ديگر با جان بخشيدن به اشيا وشخصيت دادن به موجودات غيرانسان، وسوسه راه يافتن به جهان پررمز و راز فانتزي را يادآوري مي كنند وبرهمان چشم اندازي روزنه مي گشايند كه دستمايه مطلوب سينماي انيميشن قلمداد مي شود.   

     

نخستين كوشش ها براي كشف ترفند پويانمايي ونمايش تصاوير متحرك به وسيله نقاشي نيز پيش از پديدآمدن سينما صورت گرفته است؛ پس از اعلام نظريه دانشمند انگليسي ـ پيتر مارك روجت ـ مبني بر«قانون تداوم ديد»، برخي دانشمندان قرن نوزدهم دست به ابداعاتي زدند تا نظريه مذكور را آزمايش وثابت كنند. بنابراين ابزاري اختراع كردند كه توهم حركت را در تصاوير نقاشي شده، نشان مي داد؛ دكتر جان آيرتن در سال ۱۸۲۶ ، دستگاه كوچكي ساخت به نام «تامتروپ» يا چرخ شگفتي كه سرگرمي محبوب بچه ها و بزرگسالان بود و با گذشت زمان اختراعات مشابهي همچون «فتاكيستوسكوپ» ، «استروپوسكوپ» ، «زوتروپ» در شكل كامل تري تصاويرنقاشي شده را پيش چشم مردم شگفت زده به حركت درآوردند و… سرانجام سه سال پيش از آن كه برادران لومير در ۲۸ دسامبر ،۱۸۹۵ تولد سينما را اعلام كنند. مخترعي فرانسوي به نام اميل رنو، جدي ترين سنگ بناي نقاشي متحرك را گذاشت و روز ۲۸اكتبر سال ۱۸۹۲ نمايش عمومي «تئاتر اپتيك» يا «پانتوميم نوراني » را در موزه گره ون پاريس آغاز كرد و بدين ترتيب پيش از آغاز تاريخ سينما، نخستين دستاورد انيميشن برپرده سفيد جان گرفت. دستگاه نمايش تئاتر اپتيك از نواري باتصاوير نقاشي شده وآينه هايي باز تابنده نور و تصوير تشكيل مي شد واميل رنو براي آماده ساختن آن هفت سال بي وقفه زحمت كشيده بود.

آرزويي كه بشر از ديرباز براي جان بخشيدن به اشيا و همذات پنداري با جانوران داشت، بالاخره بستر تكامل خود را در پرده نقره اي سينما يافت وفيلم انيميشن خيلي زود روبه گسترش نهاد. چنانچه گفته اند: نخستين بار درسال ،۱۸۹۸ آلبرت. اي.اسميت، انيميشن عروسكي با استفاده از اسباب بازي هاي دختر كوچكش ساخت و پس از او جيمز استوارت بلكتون به سال ۱۹۰۰ ، تجربه اي كوتاه در زمينه نقاشي متحرك ارائه داد و … كم كم جاذبه سينماي انيميشن فراگيرشد.
نام آشناترين فيلمساز اين عرصه، والت ديزني است . كسي كه توانست با يك موش نقاشي شده (ميكي ماوس) ، روند فرهنگ آمريكايي را دگرگون سازد. نخستين كارتون ميكي ماوس با نام كشتي بخار ويلي ، سال ۱۹۲۸ به نمايش درآمد، درحالي كه لوئيس . ب.ماير، يكي از مديران كمپاني مترو گلدوين ماير، حاضر نشده بود با والت ديزني قرارداد پخش امضا كند. او عقيده داشت فيلم خيلي خشن است وهيچ زن بارداري نمي تواند تماشاي خزنده اي ده فوتي را روي پرده تاب بياورد اما ميكي ماوس با همان خشونت هيجان انگيزش، سالها بعد، در سراسر جهان محبوب خرد وكلان شد . نقل است كه آدولف هيتلر ، به اين موش قهرمان علاقه خاصي داشت و در سال ۱۹۳۷ ، پنج فيلم ميكي ماوس را براي نمايش در محفل خصوصي خود به كمپاني فوكس قرن بيستم سفارش داد.

شهرت ومحبوبيت ميكي ماوس، چنان بالا گرفت كه در جنگ جهاني دوم واحدهاي نظامي آمريكا، تصويرش را بربمب افكن ها وزيردريايي ها وتانكها نصب مي كردند ومعتقد بودند؛ برايشان شانس مي آورد. جالب اينكه چنين تصاويري روي بمب افكن هاي ارتش آلمان نيز ديده مي شد وظاهراً سربازان آلماني هم او را به عنوان سمبل شانس قبول داشتند!
طي ساليان دور و نزديك ، جاذبه ترفندهاوشگردهاي سينماي انيميشن برفيلم هاي زنده هم سايه گسترده وتوسعه ابزار وامكانات رايانه اي براين روند بيش از پيش دامن زده است . بدون بهره گيري از گرافيك انيميشن ، خلق صحنه هاي اعجاب آور وخارق العاده در آثاري چون «جنگ ستارگان»، «ئي.تي» ، «نابودگر»، «ماتريكس »، «موميايي» ، «بي همتا» ، «تام ريدر» و… بسياري نمونه هاي ديگر ، امكان پذير نيست . فضاي اسرارآميز سينماي حادثه پرداز امروز، چنان با روح فانتزي درآميخته است كه انگار، فراز ونشيب حوادث در دنياي كارتون رقم مي خورد.

زماني كه صنعت فيلمسازي درايران با «آبي ورابي» (۱۳۰۹ ، آوانس اوگانيانس) پاگرفت. سينماي انيميشن دراروپا وآمريكا، تجربه هاي اوليه را پشت سر گذاشته بود وميدان فراخ تري براي جلوه گري مي جست، دراين حال سينماي ايران تا رسيدن به نخستين تجربه هاي انيميشن سازي بيش ازسي سال بايد انتظار مي كشيد.
بنابه استناد برخي منابع، قديم ترين انيميشن ايراني فيلم سياه وسفيد و ۳۵ميليمتري «موش دم بريده» (۱۳۴۰ ، جعفر تجارتچي) ، محصول مركز سينماي هنرهاي زيباي كشور به مدت ۸دقيقه، است اما اسفنديار احمديه در خاطراتش (ويژه نامه دومين جشنواره فيلم وعكس دانشجويان سراسر كشور) ، ساخت نخستين فيلم انيميشن را به خودنسبت داده وگفته است : «اولين نقاشي كارتون را به صورت اسلايد به نام ملانصرالدين ساختم كه موردتوجه رؤساي وقت اداره [فرهنگ وهنر] قرار گرفت وبه من اجازه دادند كه ملانصرالدين را به صورت نقاشي متحرك بسازم. درسال ،۱۳۳۶ فيلم را با فيلمبرداري پطروس پاليان با دوربين ۱۶ميليمتري قديمي ساختم…» البته دراين باره نظريه ديگري هم وجود دارد، ازجمله گفته اند : اولين كسي كه با وسايل ابتدايي به ساختن فيلم نقاشي متحرك پرداخت جعفر تجارتچي است . وسيله كار او يك دوربين قديمي تك عدسي «پاته» ساخت فرانسه بود كه موتور نداشت وبه كمك دست حركت مي كرد و در زمان مظفرالدين شاه به ايران آورده شده بود وتجارتچي آن را از خان بابا معتضدي خريده بود…

به هرحال جاي ترديد نيست كه جعفر تجارتچي واسفنديار احمديه هردو از پيشگامان سينماي انيميشن ايران به شمار مي روند وبا همكاري پرويز اصانلو، نصرت كريمي ، دلارا رسولي و … گام هاي مؤثر اوليه را برداشته اند راه اندازي واحد انيميشن وزارت فرهنگ وهنر (سابق ) به عنوان نخستين تشكل پويانمايي كشور از آن جمله است.
دومين بستر ارتقاي كيفيت در سينماي انيميشن ايران ، يعني مركز فيلمسازي كانون پرورش فكري كودكان ونوجوانان از سال ۱۳۴۸ فعاليت خود را آغاز كرد وشالوده جرياني را پي ريخت كه با وجود كميت محدودش ، هنوز هم براي دوستداران هنر انيميشن اعتبار دارد. اين مركز طي سه دهه فعاليت پرفراز ونشيب توانسته است زمينه ساز ذوق آزمايي انيميشن سازاني چون فرشيد مثقالي، نورالدين زرين كلك ، علي اكبر صادقي ، مرتضي مميز، نفيسه رياحي ، وجيه الله فردمقدم وعبدالله عليمراد باشد كه آثارشان ، گاه در جشنواره هاي معتبر جهان درخشيده است اما… «كفاف كي دهد اين باده ها به مستي ما»
درعصر ديجيتال وگسترش روزافزون ابزار رايانه اي ، جاذبه انيميشن يا پويانمايي ، فراتر از فيلم وسينما، درقالب دستگاههاي سرگرم كننده مانند آتاري، كمودور، ميكرو ، سگا، پلي استيشن وغيره، براي كودكان ما فرهنگ مي سازد وبا شعبده سحرآميز خود، نسلي را مي پروراند كه درحساس ترين دوران بالندگي، هيجان زندگي را دور از طبيعت و واقعيت، باچشم دوختن برتصاوير خيال انگيز تجربه مي كند ودرگيرودار هجوم بي امان اسطوره هاي رايانه اي دنياي انيميشن، ما هنوز از پيله كمبودها وبي برنامگي ها بيرون نيامده ايم تا بتوانيم به پشتوانه گنجينه فرهنگ كهنسال مان ، پاسخگوي خواسته امروز نوباوگان سرزمين خود باشيم واگر گهگاه اثري درخور اعتنا ارائه مي شود، بي ترديد ، حاصل تلاش طاقت فرساي كساني است كه مي كوشند، دشواريها را ناديده بگيرند وصبورانه از تنگناي كاستي ها بگذرند تا شايد چراغ سينماي انيميشن ايران روشن باقي بماند.

امیدوارم از این آپم خوشتون بیاد.در آپ بعدی میخوام در مورد کمپانی پیکسار و موفقیتهاش بنویسم. منتظرم باشین.راستی نظر یادتون نره.

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم فروردین 1387ساعت 11:8  توسط آریا  | 

سارا برایتمن (Sarah Brightman) سال ۱۹۶۰ در انگلستان متولد شد و از سن سه سالگی شروع به فراگیری فنون رقص نمود.

در ۱۳ سالگی در شهر لندن مشغول به کار تئاتر می شود و از سال ۱۹۷۶ وارد سریالهای تلویزیونی شده، در سال ۱۹۷۸ یعنی ۱۸ سالگی بخاطر اجرای تک آهنگ I Lost My Heart to a Starship Trooper رتبه اول را در فهرست ترانه های انگلیس بدست می آورد. پس از آن از سال ۱۹۸۵ بطور جدی وارد حرفه خوانندگی می شود.

او تا کنون بیش از
۲۰ آلبوم بصورت تکی یا با دیگران تهیه کرده است و معروف است که عامل موفقیت و معروفیت وی ازدواج با Andrew Webber آهنگساز معروف انگلیسی است.

این خانم صدائی جاودانه داره که هر گوشی و هر کسی رو وادار به تحسین میکنه.صدائی که از بهشت میاد و بر هر دلی اثر میگذاره.در سال ۲۰۰۲ با آندره بوچلی کبیر اجرایی مشترک در آلمان داشتند که ۲ سال پیاپی پرفروشترین آلبوم دنیا شد.

شبح اپرا نام نمایشنامه موزیکال و معروفی است که به عنوان پر اجراترین نمایش در برادوی شناخته میشود.داستان این نمایش این چنین است:

کریستین دختری جوان و خوش صدا است که امید می‌رود ستاره اپرا شود.کریستین درس آواز را از شبح یا همان فانتوم در زیرزمین اپرا‌خانه پاریس فرامی‌گیرد ، شبح همواره نقابی برجهره دارد و صورت خود را عیان نمی‌کند،زیرا که چهره ای کریه و زشت دارد و تمایل ندارد با برداشتن نقاب اسباب ترس و وحشت دخترک را فراهم کند و از طرفی عاشق کریستین شده .شبح در نهایت دخترک را به ستاره مشهور اپرا مبدل می‌کند ولی در این هنگام درمی‌یابد که کریستین دلباخته رائول ،دوست دوران نوجوانیش شده است.
این اثر بارها اقتباس سینمایی شده و به عنوان یکی از محبوبترین نمایشهای تاریخ تئاتر شناخته میشود.سارا برایتمن برای این نمایش آهنگی خوانده که این اثر را غنی تر کرده.در سال ۲۰۰۶ سارا به همراه آنتونیو باندراس این آهنگ را به صورتی زیبا اجرا کردند که شدیدا تحسین شد.

متن شعر زیبای این اثر چنین است:

In sleep he sang to me
In dreams he came
That voice which calls to me
And speaks my name
And do I dream again
For now I find
The phantom of the opera is there,
Inside my mind

Sing once again with me
Our strange duet
My power over you
Grows stronger yet
And though you turn from me
to glance behind
The phantom of the opera is there
Inside your mind


Those who have seen your face
Draw back in fear
I am the mask you wear

It's me they hear


My spirit and my voice
In one combined
The phantom of the opera is there
inside my mind

He's there
the phantom of the opera
Beware the phantom of the opera

In all your fantasy
you always knew
that man and mystery…

Christine:
Were both in you

And in this Labarinth
Where night is blind
The Phantom of the Opera is here

Inside my mind

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم اسفند 1386ساعت 23:48  توسط آریا  | 

هنر فانتزی یا خیال پردازانه،در طول تاریخ همواره بخشی از گونه های هنری در جوامع بشری بوده است.این هنر جلوه های مختلف و فراوانی داشته است که افسانه های پریای ،فرهنگ و رسوم قومی(فولکلور)،اسطوره ها،داستان های علمی-تخیلی و روایات مذهبی از ان جمله اند.                                                    از آنجایی که تخیل و خیال پردازی چیزی ابدی و دارای پیشینه ای به قدمن بشریت است،هنر و تصویر سازی فانتزی نیز قدمت بسیاری دارد.تمام تصورات و داستان های تخیلی با تصویر شدن به سبکی واقع گرایانه،جای خود را در هنر پیدا کرده اند وشکی نیست که هنر فانتزی وادبیات فانتزی همواره با یکدیگر پیوندی ناگسستنی داشته و دارند.

با ظهور پدیده عصر نو (new age حرکتی فلسفی و روحانی بود که بیشتر بر پایه مذاهب شرق وآداب و رسوم سری قرار داشت) و تنوع فراوان رسانه ها و ابزارهای جدید و پیدا شدن فضاهای تازه برای کشف و بررسی،تصویر سازی فانتزی اکنون یکی از سود آورترین عرصه های هنری محسوب میشود اما با وجود شهرت فراوان هنرمندان آن در میان هم مسلکان خود،معمولا برای دیگران و دست اندرکاران رشته های دیگر هنری،بیگانه است.

از طرفی هنر فانتزی یکی از چالش برانگیزترین شیوه های هنری برای تجسم و مصورسازی موفقیت آمیز به شمار میرود.خلق عناصر غیر واقعی و تخیلی به طوری که متقاعد کننده نیز باشد،ترکیب تخیل وواقعیت به شکلی که تخیل،باورکردنی وواقعیت،سحرآمیز به نظر برسد،کار آسانی نیست.معمولا تصویرگران سبک فانتزی بیشتر از دیگران در قید بندهای تجارتی بودن خود هستند وباید تمام موارد مذکور را در چارچوب یک طرح جلد کتاب رعایت کنند.

تعریف هنر تخیلی شدید(هنر فانتزی شدید)شاخه ای از هنر فانتزی است که به تعریف فیلیپ رابرت جونز(philippe roberts-jones)،محقق هنری به این شکل توصیف شده است:

(منظور تصویری از یک رویای زیبا و رومانتیک از چیزی است که هرگز نبوده است وهرگز نخواهد بود- ودر پرتو نوری قرار دارد که بهتر از هر درخشش ممکن است-در سرزمینی که کسی نمی تواند آن را توصیف کند یا به خاطر بیاورد)

اصولا تعریف تخیل یا فانتزی کاری مشکل است،تخیل میتواند دربرگیرنده هر چیزی باشد،اما فانتزی شدید،تعریفی مشخص تر دارد،تعریف فانتزی شدید در تصویرسازی و ادبیات،خلق جهانی ذیگر و موجوداتی از این جهان دیگر است.

تالکین(1892-1973)پروفسور ادبیات انگلیسی متولد آفریقای جنوبی و نویسنده داستانهای تخیلی از جمله مجموعه(ارباب حلقه ها)که یک نویسنده بزرگ سبک فانتزی و متخصص این شیوه بود،تفاوت بین جهان اصلی و جهان ثانویه را چنین تعریف میکند:

(جهان اصلی،جهان ما است و جهان ثانویه،هر دنیای قابل تصور دیگر است.تفاوت اصلی فانتزی شدید فانتزی خفیف در محل روی دادن آن هاست،فانتزی خفیف،شامل اتفاقات و حضور موجوداتی رویایی در جهان اصلی است و معمولا هیچ توضیحی برای حضور این موجودات ووقایع داده نمیشود،فانتزی شدید اصولا در جهانی دیگر رخ میدهد،جهانی که اتفاقات غریب (برای ما)وحضور موجودات خارق العاده امری طبیعی است).

تخیل وواقعی سبک های واقع گرایی(رئالیسم)وطبیعت گرایی(ناتورالیسم)با وجود عناصری شناخته می شوند که به کمک آنها جهان واقعی را همان طور که هست به تصویر می کشند و همه چیز را در شکل واقعی خود حفظ میکنند،در مقابل،علامت مشخصه هنر خیال پردازانه انکار و از بین بردن نشانه های بارز جهان واقعی است،به طوری که اتفاقات موجود در آن نه تنها غیر واقعی و نامحتمل هستند بلکه در جاهایی به کلی خلاف واقعیت به نظر می رسند.

برای تصویر سازی خیال پردازانه،مجسم کردن چیز هایی که کاملا غیر واقعی هستند تنها نیمی از ماجرا است،تاثیر کامل چنین تصویری موقعی بروز میکند که این عناصر غیر واقعی طوری به تصویر کشیده شوند که واقعی به نظر برسند.باید عناصری از واقعیت در این تصویر خیالی وجود داشته باشد تا بیننده بتواند با کمک ان ها با این تصویر ارتباط برقرار کند و کاملا در این جهان غیر ممکن ها وارد شود.

تصویرگران به روش های مختلفی به این هدف دست می یابند اما رایج ترین حلقه اتصال فیگور انسان است.آثار هنری که در آنها حتی یک فرم انسانی قابل تشخیص نباشد،بسیار نادر هستند.البته این فیگور های انسانی دگرگون شده ودر قالب موجودات فرابشری مانند پری دریایی،فرشته،سنتور(centaur موجوداتی نیمه انسان نیمه اسب)و موجودات تغییر شکل دهنده ظاهر میشوند،اما همواره به اندازه ای که بیننده بتواند با آن ارتباط برقرار کند،در آن ها صفات انسانی وجود دارد.

به وجود آمدن (جهان ثانویه)به هنرمندان امکانات فراوانی برای خلق ماجراهای ذهنی داده است.اگر تمتم هنرمندان مجبور به خیال پردازی در محدوده یک دنیا بودند-چه دنیای واقعی یا ثانویه-مجبور بودند که در محدوده همان دنیا به کار بپردازند.

برای مثال اگر این جهان خیالی،جهان تالکین-زمین میانه earth middle-بود،تمام هنر مندان باید پری ها،هابیت ها و غول ها را با توصیفات تالکین ترسیم میکردند،اما با نامحدود بودن جهان ثانویه،هر هنرمند میتواند اتفاقات موجود در آثار خود را به شیوه خود خلق کند و برای آن توضیح قانع کننده داشته باشد:(در این جهان،این طور است).

جایگاه هنر فانتزی در جامعه امروز نقش سبک فانتزی –در هر جلوه آن-دست کم گرفته شده است.در حالی که این سبک از قدیمی ترین سبک های جهان است اما حتی امروزه نیز تقریبا توسط تمام هنرمندان سبک های دیگر با عنوان شورشی وواقعیت گریزی تعبیر میشود.

با این وجود حضور فانتزی ،در زندگی،تخیل و قدرت خلاقه انسان ها امری ضروری است و به ذهن انسانها امکان رشد و تکاپو می دهد.

پس فانتزی به عنوان یک موضوع،واقعیت گریزی صرف نیست،دور شدن از واقعیت در این سبک،ابزاری است که برای تجزیه و تحلیل جهان واقعی به دست می آوریم.با خلق جهان ها و موجودات غیرزمینی-چه آرمانی باشند چه ضد آرمانی-به انسان امکان میدهد که جهان خود را با چیزی دیگر مقایسه کند و ارزش ها و ضد ارزش های آن ها را در یابد.

هنر خیال پردازانه تنها به تازگی به عنوان حوزه ای قابل بحث،تجزیه و تحلیل و دارای ارزش تحصیلی شناخته شده است.در بسیاری از دانشگاه ها و کالج های هنری،کلاس هایی برای این سبک در نظر گرفته شده است و هر چند هنوز هم عده بسیاری آن را هنری تجاری می دانند،اما این دست آوردها برای هنرمندان سبک فانتزی بسیار گرانبها است. 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم بهمن 1386ساعت 1:10  توسط آریا  | 

اگه اهل موسیقی هستین بهتون پیشنهاد میکنم حتما موسیقی افرادی رو که اینجا معرفی میکنم گوش کنین چون به نظر من فوق العاده هستن:

 

1.enya:این خانم بسیار هنر مند اهل ایرلند هستن و به خاطر صدای بسیار لطیف و زیباشون مشهور و محبوب شدن.صداشون فوق العادس.یه جور لحن فانتزی هم تو اشعارش وهم تو کلیپ هاش موجوده.ضمنا ایشون چند تا از ترانه های قسمت اول ارباب حلقه ها رو خوندن.ایشون تا حالا ازدواج نکردن و تو قصر شخصیشون تو ایرلند زندگی میکنن.ایشون تا حالا دو بار در سالهای 2001و2002جایزه گرمی که معتبر ترین جایزه تو موسیقی هست

رو بردن.

یکی از اشعارش رو براتون گذاشتم تا بخونین.همه اشعار ترانه هاش رو خودش سروده:

باشد که

باشد که ستاره ای شبانگاهی
بر تو نور فشاند
باشد که به هنگام تاریکی
دلت ارام گیرد
بر جاده تنهایی قدم می گذاری
اه که چقدر از خانه دوری

تاریکی فرا رسیده
ایمان بدار که ره خواهی یافت
تاریکی فروباریده
و اکنون امیدی در تو جوانه میزند

باشد که اوای سایه ها رخت بربندد
باشد که هماره ره پویی
تا روز را روشنی بخشی
و انگاه که شب بسر اید
باشد که برخیزی به جستجوی خورشید

تاریکی فرا رسیده
ایمان بدار که ره خواهی یافت
تاریکی فرو باریده
و اکنون امیدی در تو جوانه میزند
امیدی در تو جوانه میزند اکنون

www.enya.com

۳.chris spheeris:آهنگساز محبوب من که با شنیدن موسیقیش انگار وارد یه دنیای دیگه میشم.سبکش new ageیا معادل فارسیش موسیقی عصر جدیده.اشعار عرفانی و بسیار خوبی داره و علاوه بر موسیقی تو عکاسی و نویسندگی هم عالی کار میکنه.حتما به سایتش برین و عکسهای هنریشو ببینین:www.chrisspheeris.com

این هم یکی از شعراش که انگلیسیه:

we are stars

on opposite banks of the void

the void"where all things begain

...the place where god does god

and so you bring life to me...

and so you are as god to me

and i wish nothing more than to

return this gift

and be as god to you

3.the corrs:گروهی بسیار محشر که یک گروه خانوادگیه:سه خواهر و یه برادر.خواننده اصلی گروه andrea corrهستش و بقیه اعضا نوازندگی میکنن.یکی از گروههای بسیار محبوب تو کل دنیا هستن و با پاواروتی کبیر(نور به قبرش بباره)اجرای مشترک داشتن.

 

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم دی 1386ساعت 13:47  توسط آریا  | 

عاشق واقعی کسی است که به خاطر پیدا کردن معشوقش حاضر شود چند ماه بدون هیچ حقوقی در یک سیرک هر کاری که از او بخواهند انجام دهد حتی اگر این کار رفتن به دهان شیر باشد.عاشق واقعی کسی است که به خاطر معشوقش کتکی جانانه بخورد و حرفی نزند.عاشق واقعی کسی است که به خاطر علاقه معشوقش به گل یاس زرد همه گل های یاس زرد موجود در سرزمینش را برای معشوقش فراهم کند.این عشق فقط در دنیای خارق العاده تیم برتون شکل میگیرد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم دی 1386ساعت 1:13  توسط آریا  | 

Vincent Malloy is seven years old,

وینسنت مالوی هفت ساله است،                                                                

He’s always polite and does what he’s told.

او همواره مودب است و هر کاری که به او گفته می شود را انجام می دهد.

For a boy his age he’s considerate and nice,

برای پسری به سن او، وینسنت محتاط و نجیب است،

But he wants to be just like Vincent Price.

ولی او می خواهد دقیقا مثل" وینسنت پرايس" باشد.

He doesn’t mind living with his sister, dog and cat,

او به زندگی با خواهرش و سگ وگربه اش فکر نمی کند،

Though he’d rather share a home with spiders and bats.

در حالی که ترجیح می دهد در خانه ای با عنکبوت ها و خفاش ها سهیم باشد.

There he could reflect on the horrors he’s invented,

آنجا او می تواند روی چیزهای وحشتناکی که اختراع کرده تمرکز کند،

And wander dark hallways alone and tormented.

وتنهایی در تالارهای تاریک پرسه بزند و زجر بکشد.

Vincent is nice when his aunt comes to see him,

وینسنت وقتی عمه اش به دیدنش می آید نجیب است.

But imagines dipping her in wax for his wax museum.

در حالیکه او را در حال جوشاندن در موم برای موزه مومیایی اش تصور می کند.

He likes to experiment on his dog Abacrombie,

او دوست دارد روی سگش" آباکرومبی" آزمایش کند،

In the hopes of creating a horrible zombie.

به این امید که یک زامبی مهیب خلق کند.

So he and his horrible zombie dog,

آن وقت او و سگ زامبی ترسناکش،

Could go searching for victims in the London fog.

می توانند درهوای مه آلود لندن به جست و جو برای یافتن قربانی بپردازند. 

His thoughts aren’t only of ghoulish crime,

خیال پردازی های او تنها به جنایات شیطانی ختم نمی شود،

He likes to paint and read to pass some of the time.

او دوست دارد نقاشی بکشد و کتاب بخواند تا کمی از وقنش بگذرد.

While other kids read books like Go Jane Go,

هنگامی که بجه های دیگر کتاب هایی مثل "برو جین، برو" را می خوانند،

Vincent’s favorite author is Edgar Allen Poe.

نویسنده مورد علاقه وینسنت" ادگار آلن پو" است.

One night while reading a gruesome tale,

یک شب هنگام مطالعه داستانی وحشت آور،

He read a passage that made him turn pale.

وینسنت متنی را خواند که باعث شد رنگ از رخسارش برود.

Such horrible news he could not survive,

با دانستن این موضوع وحشتناک او نمی توانست به زندگی ادامه دهد،

For his beautiful wife had been buried alive.

که زن زیبایش  زنده به گور شده است.

He dug out her grave to make sure she was dead,

او شروع کرد به کندن قبر زنش تا مطمئن شود که مرده است،

Unaware that her grave was his mother’s flower bed.

غافل از اینکه قبر زن او باغچه گل های مادرش است.

His mother sent Vincent off to his room,

مادرش او را به اتاقش فرستاد،

He knew he’d been banished to the tower of doom.

و وینسنت فهمید که به برج سرنوشت تبعید شده است.

Where he was sentenced to spend the rest of his life,

جایی که او محکوم شده بود باقی عمرش را،

Alone with a portrait of his beautiful wife.

تنها یی همراه تصویری از زن زیبایش به سر ببرد.

While alone and insane, encased in his doom,

هنگامی که تنها و پریشان داخل مکان مجازاتش حبس شده بود،

Vincent’s mother suddenly burst into the room.

مادر وینسنت ناگهان به داخل اتاق پرید.

“If you want to you can go outside and play,

"اگه بخوای می تونی بری بیرون و بازی کنی،

It’s sunny outside and a beautiful day.”

"بیرون هوا آفتابیه و روز ققشنگیه."

Vincent tried to talk, but he just couldn’t speak,

وینسنت سعی کرد صحبت کند، اما نتوانست،

The years of isolation had made him quite weak.

چرا که سال های انزوا او را کاملا ضعیف ساخته بود.

So he took out some paper, and scrawled with a pen,

بنابراین یک قلم و چند کاغذ برداشت، و با مداد با خطی ناخوانا نوشت:

“I am possessed by this house, and can never leave it again.”

"من به وسیله این خانه تسخیر شده ام، و دیگر نمی توانم ترکش کنم."

His mother said, “You’re not possessed, and you’re not almost dead.

مادرش گفت:"نو تسخیر نشدی، تو فعلا نمردی،

These games that you play are all in your head.

"این بازی هایی که در میاری همگی درون ذهن توئه.

You’re not Vincent Price, you’re Vincent Malloy.

"نو وینسنت یرایس نیستی، تو وینسنت مالویی،

You’re not tormented or insanig, you’re just a young boy.”

"تو عذاب نمی کشی یا دیوانه نیستی، بلکه تنها یک بچه کوچک هستی.

“You’re seven years old, and you’re my son,

"تو هفت سالته، تو پسر منی،

I want you to get outside and have some real fun.”

"من می خوام بری بیرون و یه کم تفریح کنی."

Her anger now spent, she walked out through the hall,

عصبانیت مادرش حالا فروکش کرد، و به سمت سرسرا بیرون رفت،

While Vincent backed slowly against the wall.

در حالی که وینسنت به آهستگی به سوی دیوار برگشت.

The room started to sway, to shiver and creak.

اتاق شروع کرد به چرخیدن دور سرش، و لرزیدن و غرش کردن،

His horrid insanity had reached its peak.

و جنون وحشتناک او به حد نهایتش رسید.

He saw Abacrombie his zombie slave,

در این حال او برده زامبی خودش" آباکرومبی" رو دید.

And heard his wife call from beyond the grave.

و صدای زنش رو شنید که ازآن طرف قبر فریاد می زد.

She spoke from her coffin, and made ghoulish demands.

او از تابوت اش حرف می زد، و  تقاضاهای شیطانی می کرد،

While through cracking walls reached skeleton hands.

و در همین حین بر اثر شکستن دیوارها دست اسکلت ها به سوی وینسنت می آمد.

Every horror in his life that had crept through his dreams,

هر چیز وحشتناکی در زندگی اش که در سرتاسر رویاهايش خزیده بود،

Swept his mad laugh to terrified screams.

خنده جنون آمیز او را به جیغ های هولناک تبدیل می کرد.

To escape the madness, he reached for the door,

برای فرار از دیوانگی، به سمت در رفت،

But fell limp and lifeless down on the floor.

اما ناتوان و بی رمق کف اتاق افتاد.

His voice was soft and very slow,

صدای او نازک و بسیار آهسته بود،

As he quoted The Raven from Edgar Allen Poe,

هنگامی که شعر "کلاغ ادگار آلن پو" را نقل می کرد:

“And my soul from out that shadow that lies floating on the floor,

"و روح من از بیرون که همچون سایه روی زمین جاری می شود،

Shall be lifted –Nevermore!”

آیا می تواند دوباره برخیزد؟هرگز!"



+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم دی 1386ساعت 0:29  توسط آریا  | 

دو بار با گروه انگلیسی اواسیس کار ضبط کرده است.از جمله او در آهنگ                (محو شدن/ظاهر شدن)از آلبوم1997این گروه با نام حالا اینجا باش گیتار لید زده است.

پیش گفتار کتاب بیو گرافی تیم برتون به قلم مارک سالیزبوری به نام (برتون به روایت برتون)را نوشت و در آنجا آورده برتون او را از یک شکست خورده،یک منفور،واین که فقط یک تکه گوشت دیگر هالیوودی باشد نجات داده است.

با اینکه یک فیلم باز(با اطلاعات دائره المعارفی از فیلم های قدیمی)است قبول دارد که فیلم های کمی دیده البته به جز فیلم های بچه گانه ای که فرزندانش ترجیح می دهند ببینند و او هم که خیلی از تماشای این فیلم ها لذت می برد.

در یک رستوران/کلوب در پاریس به نام من ری(که بر اساس نام هنرمند آوانگارد،من ری نامگذاری شده)با شان پن و جان مالکوویچ شریک است.در این رستوران میتوانید خوراک تبتی بخورید.

مارلون براندو را بسیار ستایش می کند.

مایک نیوئل کارگردان دنی براسکو در موردش گفته:{رفته بودم پاچینو را ببینم که از من پرسید:(کی قرار است نقش دنی براسکو را بازی کند؟گفتم به جانی دپ فکر کرده ام.آل سرش را تکان داد وگفت:او یک ستاره است .هرگز ندیده بودم آل در مورد مسئله ای این قدر یقین ذاشته باشد.}

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386ساعت 1:35  توسط آریا  | 

بعضی از بازیگران هالیوودی به تکبر و از خود راضی بودن معروف اند.از بعضی هاشان می بارد که هر روز صبح نیم ساعت جلوی آیینه قربان صدقه ی خودشان میروند.اما این اتهام به هر که بیاید انگی نیست که به جانی دپ بچسبد.بازیگر چهل و دو سالهای که طرفدار زیاد داردولی هیچ وقت قبول نکرد که توسط ماشین تبلیغاتی هالیوود بلعیده شود.دپ کارها را همیشهبه روشی که خودش میخواسته انجام داده است.به جای آنکه بگذارد هالیوود به بازی اش بگیرد یا خودش را در شهری غرق کند که خود را کانون اصلی سینمای دنیا میداند دپ پاریس را خانه ی خودش کرده است.

وقتی مدت کوتاهی به هالیوود برگشت تا در تبلیغات دزدان دریایی کارائیب شرکت کند توضیح داد چرا تصمیمش در مورد دور از هالیوود زندگی کردن تا بدین حد برایش معنا و اهمیت داشته است:{فکر نمیکنم-آن هم به خصوص با دو تا بچه-دیگر بتوانم در لس آنجلس زندگی کنم.آن روزها تمام شدند.لس آنجلس مثل دیزنی لند است خوب است چند روزی در آنجا بمانی و بگردی ولی زیادی اش رودل می آورد .نمیدانم به چه دلیلی فرانسه اولین جایی است در زندگی من که واقعا توانسته ام بگویم خانه ی من است.}

این حرفها را جان کریستوفر دپ سوم میزند که اصلا اهل کنتاکی است.کسی که جایگاه

ستاره ای بین المللی اش باعث میشود مردم فرانسه هم دورش را در کوچه و خیابن بگیرند:

{این مسئله بستگی به جایی دارد که میروید.خوشبختانه من همیشه حتی  در دوران نوجوانی کمی گوشه نشین بوده ام.وقتی به یک دهکده کوچک فرانسوی میروی و یا چند تا دهکده آن ورتر سری به بازار کهنه فروش ها میزنی با آدم های پیر و دلچسب گپ میزنی....حالا شاید نوه هاشان بگویند که نگاه کن طرف چقدر شبیه جانی دپ است و یا اون خانم چقدر شبیه ونسا پارادی است[پارادی بازیگر و آوازه خوان معروف فرانسوی و شریک زندگی دپ]....ولی به هر حال دردسری ایجاد نمی شود.}

در ادامه ی توضیحاتش چنین رضایت خاطری نشان میدهد چرا دپ از تبعید خود خواسته اش راضی است.در یک کلام او از سبک زندگی فرانسوی در کنار همسر و دو فرزندش لذت میبرد.

به قول خودش:{اینجا می شود نشست و نان باگتی را همراه با پنیر و نوشابه ای خورد و از مصاحبت یکدیگر لذت برد.یعنی کارهای ساده و ظاهرا پیش افتاده ای که زندگی در فرانسه در اختیارم گذاشته .....و همین ساده زیستی بود که در لس آنجلس واقعا از آن خبری نبود.سادگی و ساده زیستی در آنجا معنایی ندارد همه در کار تجارت اند.منفعت زندگی و بزرگ شدن در اروپا برای بچه های من –چون ما هر سال ماه ها در لندن و ماه ها در پاریس زندگی میکنیم –سیراب شدن از فرهنگی محکم و ریشه دار است.فرهنگی که سنخیتی با فرهنگ آمریکایی که به یک توله سگ شباهت دارد،یه خورده خنگ و یه خورده ناز و دوست داشتنی ندارد.}

 

طرفداران دپ میتوانند صفت ناز و دوست داشتنی را به او بچسبانند ولی کسی نمی تواند او را به خنگ و احمق بودن متهم نماید.این بازیگری است که هر چه نباشد کریستوفر لی او را یکی از بهترین بازیگران نسل اش توصیف کرده و دپ همیشه سعی کرده با طیف گسترده ی

نقش هایی که انتخاب میکند و همراه با اجرایی که بالاترین کیفیت را دارد خود را لایق چنین تعریفی نشان دهد.

جانی دپ:{میخواهم در فیلم هایی بازی کنم که بعد ها نه تنها خودم،که بچه هایم و نوه هایم بتوانند به آنها افتخار کنند.}

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم آذر 1386ساعت 1:53  توسط آریا  |