|
سلام.یک گروه نمایشی بزرگ دست به کار جالبی زده و نمایش ادوارد دست قیچی رو اجرا میکنه که با استقبال گسترده هواداران تیم مواجه شده.این گروه تئاتر به رهبری و کارگردانی متیو بورن تا حالا تو چندین کشور این نمایش رو روی صحنه بردن و از این همه ابراز علاقه به هیجان اومدن.متیو بورن تو مصاحبه ای گفته برتون بهترین خیال پرداز و کارگردان دنیاست و این نمایش رو به افتخار اون اجرا کردن. در زیر چند عکس از نمایش دیده میشه.
با سلام خدمت دوستای گلم.این آپ در مورد کمپانی موفق پیکسار و فیلم های تولیدی این کمپانی هست.فیلم هایی که در این چند سال خیلی هارو به وجد آوردن و به فروش های نجومی دست پیدا کردن.این آپ رو به نیلو جان که بهترین و عزیزترین دوستمه تقدیم میکنم
استودیوی انیمیشن سازی پیکسار یک شرکت آمریکایی تولید فیلم با تصاویر ترکیبی است که در امرویل Emeryville کالیفرنیا قرار دارد. این شرکت به ویوه به خاطر فیلمهای انیمیشنش مثل داستان اسباب بازی ها (1999-1995) و در جستجوی نمو (2003) معروف است. پیکسار متعلق به کمپانی والت دیزنی است.
پیکساربا شراکت با کمپانی والت دیزنی هشت فیلم بلند انیمیشن با تصاویر ترکیبی تولید کرد که همگی یا موفقیت بزرگ تجاری مواجه شدند. 29 وانویه 2004 پس از ماه ها مذاکره، پیکسار ادامه همکاری با والت دیزنی را متوقف و اعلام کرد که در جستجوی استودیوی دیگری برای پخش تولیدات جدیدش است. انیمیشن ماشین ها آخرین همکاری مشترک پیکسار- دیزنی بود.
محیط کار
همه چیز برای آسایش کارکنان در نظر گرفته شده است که وقتشان اغلب در زمان طرح یک فیلم انیمیشن پر است. جان لستر این مکان های تفریحی را مثل اکسیون برای طراحان می داند زمانی که ایده کم می آورند.
در این بخش فیلم هایی که در این کمپانی تولید شدن رو معرفی میکنم: فیلمهای بلند
1998 : A Bug's life ، هزار و یک پاها یا زندگی حشره ای به کارگردانی جان لسِتِر
1999 : داستان اسباب بازی 2 به کارگردانی جان لستر، جایزه گلدن گلوب بهترین فیلم
2001 : کمپانی هیولاها به کارگردانی پیت داکتر، دیوید سیلورمن و لی آنکریچ
2003 : در جستجوی نمو یا دنیای نمو به کارگردانی اندرو استانتون و لی آنکریچ. برنده ی اسکار بهترین فیلم انیمیشن در سال 2003 2004 : باورنکردنی ها به کارگردانی براد برد. برنده ی اسکار بهترین فیلم انیمیشن در سال 2004 2006 : ماشین ها به کارگردانی جان لستر. برنده ی جایزه ی گلدن گلوب بهترین فیلم انیمیشن در سال 2007 2007 : راتاتویی به کارگردانی براد برد و جان پینکاوا
2008 : wall-E به کارگردانی اندرو استانتون 2009 : UP به کارگردانی پیت داکتر و ؟ فیلمهای کوتاه
امیدوارم خوشتون بیاد.نظر یادتون نره.تا آپ بعدی بای
با سلام خدمت همه.تو این آپم میخوام در مورد هنر زیبای انیمیشن بنویسم.هنری که بسیار محبوب و پرکاربرد در بسیاری از زمینه هاست.هنری که به قول بیژن اشتری بیشترین شباهت را به بهشت موعود دارد.
جهان پررمز وراز فانتزی سينماي پويانما يا انيميشن كه بين قديمي ترها به مضحك قلمي وكارتون نيز شهرت دارد، ما را به قلمرو فانتزي وتخيل محض مي برد. جايي كه اشيا ونقش ها جان مي گيرند. حيوانات و حشرات حرف مي زنند و… هرناممكني امكان وقوع مي يابد. آنچه در اين قلمروخيال انگيز اتفاق مي افتد، تبلور آرزوها و رؤياهاي ديرينه انسان است ونشانه هاي آن را در نقش ها وتنديس هاي عهدباستان وافسانه ها ومثل ها ومتل هاي عاميانه و برخي آثار معتبر ادبي اعم از شعر وداستان مي توان يافت. نمونه هاي مثال زدني در گنجينه ادبيات فارسي فراوانند؛ كليله ودمنه، مرزبان نامه ، منظومه موش و گربه، تمثيل هاي مثنوي معنوي وخيل بي شمار ديگر با جان بخشيدن به اشيا وشخصيت دادن به موجودات غيرانسان، وسوسه راه يافتن به جهان پررمز و راز فانتزي را يادآوري مي كنند وبرهمان چشم اندازي روزنه مي گشايند كه دستمايه مطلوب سينماي انيميشن قلمداد مي شود.
نخستين كوشش ها براي كشف ترفند پويانمايي ونمايش تصاوير متحرك به وسيله نقاشي نيز پيش از پديدآمدن سينما صورت گرفته است؛ پس از اعلام نظريه دانشمند انگليسي ـ پيتر مارك روجت ـ مبني بر«قانون تداوم ديد»، برخي دانشمندان قرن نوزدهم دست به ابداعاتي زدند تا نظريه مذكور را آزمايش وثابت كنند. بنابراين ابزاري اختراع كردند كه توهم حركت را در تصاوير نقاشي شده، نشان مي داد؛ دكتر جان آيرتن در سال ۱۸۲۶ ، دستگاه كوچكي ساخت به نام «تامتروپ» يا چرخ شگفتي كه سرگرمي محبوب بچه ها و بزرگسالان بود و با گذشت زمان اختراعات مشابهي همچون «فتاكيستوسكوپ» ، «استروپوسكوپ» ، «زوتروپ» در شكل كامل تري تصاويرنقاشي شده را پيش چشم مردم شگفت زده به حركت درآوردند و… سرانجام سه سال پيش از آن كه برادران لومير در ۲۸ دسامبر ،۱۸۹۵ تولد سينما را اعلام كنند. مخترعي فرانسوي به نام اميل رنو، جدي ترين سنگ بناي نقاشي متحرك را گذاشت و روز ۲۸اكتبر سال ۱۸۹۲ نمايش عمومي «تئاتر اپتيك» يا «پانتوميم نوراني » را در موزه گره ون پاريس آغاز كرد و بدين ترتيب پيش از آغاز تاريخ سينما، نخستين دستاورد انيميشن برپرده سفيد جان گرفت. دستگاه نمايش تئاتر اپتيك از نواري باتصاوير نقاشي شده وآينه هايي باز تابنده نور و تصوير تشكيل مي شد واميل رنو براي آماده ساختن آن هفت سال بي وقفه زحمت كشيده بود.
آرزويي كه بشر از ديرباز براي جان بخشيدن به اشيا و همذات پنداري با جانوران داشت، بالاخره بستر تكامل خود را در پرده نقره اي سينما يافت وفيلم انيميشن خيلي زود روبه گسترش نهاد. چنانچه گفته اند: نخستين بار درسال ،۱۸۹۸ آلبرت. اي.اسميت، انيميشن عروسكي با استفاده از اسباب بازي هاي دختر كوچكش ساخت و پس از او جيمز استوارت بلكتون به سال ۱۹۰۰ ، تجربه اي كوتاه در زمينه نقاشي متحرك ارائه داد و … كم كم جاذبه سينماي انيميشن فراگيرشد.
شهرت ومحبوبيت ميكي ماوس، چنان بالا گرفت كه در جنگ جهاني دوم واحدهاي نظامي آمريكا، تصويرش را بربمب افكن ها وزيردريايي ها وتانكها نصب مي كردند ومعتقد بودند؛ برايشان شانس مي آورد. جالب اينكه چنين تصاويري روي بمب افكن هاي ارتش آلمان نيز ديده مي شد وظاهراً سربازان آلماني هم او را به عنوان سمبل شانس قبول داشتند!
زماني كه صنعت فيلمسازي درايران با «آبي ورابي» (۱۳۰۹ ، آوانس اوگانيانس) پاگرفت. سينماي انيميشن دراروپا وآمريكا، تجربه هاي اوليه را پشت سر گذاشته بود وميدان فراخ تري براي جلوه گري مي جست، دراين حال سينماي ايران تا رسيدن به نخستين تجربه هاي انيميشن سازي بيش ازسي سال بايد انتظار مي كشيد.
به هرحال جاي ترديد نيست كه جعفر تجارتچي واسفنديار احمديه هردو از پيشگامان سينماي انيميشن ايران به شمار مي روند وبا همكاري پرويز اصانلو، نصرت كريمي ، دلارا رسولي و … گام هاي مؤثر اوليه را برداشته اند راه اندازي واحد انيميشن وزارت فرهنگ وهنر (سابق ) به عنوان نخستين تشكل پويانمايي كشور از آن جمله است.
امیدوارم از این آپم خوشتون بیاد.در آپ بعدی میخوام در مورد کمپانی پیکسار و موفقیتهاش بنویسم. منتظرم باشین.راستی نظر یادتون نره.
سارا برایتمن (Sarah Brightman) سال ۱۹۶۰ در انگلستان متولد شد و از سن سه سالگی شروع به فراگیری فنون رقص نمود.
در ۱۳ سالگی در شهر لندن مشغول به کار تئاتر می شود و از سال ۱۹۷۶ وارد سریالهای تلویزیونی شده، در سال ۱۹۷۸ یعنی ۱۸ سالگی بخاطر اجرای تک آهنگ I Lost My Heart to a Starship Trooper رتبه اول را در فهرست ترانه های انگلیس بدست می آورد. پس از آن از سال ۱۹۸۵ بطور جدی وارد حرفه خوانندگی می شود. او تا کنون بیش از ۲۰ آلبوم بصورت تکی یا با دیگران تهیه کرده است و معروف است که عامل موفقیت و معروفیت وی ازدواج با Andrew Webber آهنگساز معروف انگلیسی است.
این خانم صدائی جاودانه داره که هر گوشی و هر کسی رو وادار به تحسین میکنه.صدائی که از بهشت میاد و بر هر دلی اثر میگذاره.در سال ۲۰۰۲ با آندره بوچلی کبیر اجرایی مشترک در آلمان داشتند که ۲ سال پیاپی پرفروشترین آلبوم دنیا شد.
هنر فانتزی یا خیال پردازانه،در طول تاریخ همواره بخشی از گونه های هنری در جوامع بشری بوده است.این هنر جلوه های مختلف و فراوانی داشته است که افسانه های پریای ،فرهنگ و رسوم قومی(فولکلور)،اسطوره ها،داستان های علمی-تخیلی و روایات مذهبی از ان جمله اند. از آنجایی که تخیل و خیال پردازی چیزی ابدی و دارای پیشینه ای به قدمن بشریت است،هنر و تصویر سازی فانتزی نیز قدمت بسیاری دارد.تمام تصورات و داستان های تخیلی با تصویر شدن به سبکی واقع گرایانه،جای خود را در هنر پیدا کرده اند وشکی نیست که هنر فانتزی وادبیات فانتزی همواره با یکدیگر پیوندی ناگسستنی داشته و دارند. با ظهور پدیده عصر نو (new age حرکتی فلسفی و روحانی بود که بیشتر بر پایه مذاهب شرق وآداب و رسوم سری قرار داشت) و تنوع فراوان رسانه ها و ابزارهای جدید و پیدا شدن فضاهای تازه برای کشف و بررسی،تصویر سازی فانتزی اکنون یکی از سود آورترین عرصه های هنری محسوب میشود اما با وجود شهرت فراوان هنرمندان آن در میان هم مسلکان خود،معمولا برای دیگران و دست اندرکاران رشته های دیگر هنری،بیگانه است.
از طرفی هنر فانتزی یکی از چالش برانگیزترین شیوه های هنری برای تجسم و مصورسازی موفقیت آمیز به شمار میرود.خلق عناصر غیر واقعی و تخیلی به طوری که متقاعد کننده نیز باشد،ترکیب تخیل وواقعیت به شکلی که تخیل،باورکردنی وواقعیت،سحرآمیز به نظر برسد،کار آسانی نیست.معمولا تصویرگران سبک فانتزی بیشتر از دیگران در قید بندهای تجارتی بودن خود هستند وباید تمام موارد مذکور را در چارچوب یک طرح جلد کتاب رعایت کنند. تعریف هنر تخیلی شدید(هنر فانتزی شدید)شاخه ای از هنر فانتزی است که به تعریف فیلیپ رابرت جونز(philippe roberts-jones)،محقق هنری به این شکل توصیف شده است: (منظور تصویری از یک رویای زیبا و رومانتیک از چیزی است که هرگز نبوده است وهرگز نخواهد بود- ودر پرتو نوری قرار دارد که بهتر از هر درخشش ممکن است-در سرزمینی که کسی نمی تواند آن را توصیف کند یا به خاطر بیاورد) اصولا تعریف تخیل یا فانتزی کاری مشکل است،تخیل میتواند دربرگیرنده هر چیزی باشد،اما فانتزی شدید،تعریفی مشخص تر دارد،تعریف فانتزی شدید در تصویرسازی و ادبیات،خلق جهانی ذیگر و موجوداتی از این جهان دیگر است.
تالکین(1892-1973)پروفسور ادبیات انگلیسی متولد آفریقای جنوبی و نویسنده داستانهای تخیلی از جمله مجموعه(ارباب حلقه ها)که یک نویسنده بزرگ سبک فانتزی و متخصص این شیوه بود،تفاوت بین جهان اصلی و جهان ثانویه را چنین تعریف میکند: (جهان اصلی،جهان ما است و جهان ثانویه،هر دنیای قابل تصور دیگر است.تفاوت اصلی فانتزی شدید فانتزی خفیف در محل روی دادن آن هاست،فانتزی خفیف،شامل اتفاقات و حضور موجوداتی رویایی در جهان اصلی است و معمولا هیچ توضیحی برای حضور این موجودات ووقایع داده نمیشود،فانتزی شدید اصولا در جهانی دیگر رخ میدهد،جهانی که اتفاقات غریب (برای ما)وحضور موجودات خارق العاده امری طبیعی است). تخیل وواقعی سبک های واقع گرایی(رئالیسم)وطبیعت گرایی(ناتورالیسم)با وجود عناصری شناخته می شوند که به کمک آنها جهان واقعی را همان طور که هست به تصویر می کشند و همه چیز را در شکل واقعی خود حفظ میکنند،در مقابل،علامت مشخصه هنر خیال پردازانه انکار و از بین بردن نشانه های بارز جهان واقعی است،به طوری که اتفاقات موجود در آن نه تنها غیر واقعی و نامحتمل هستند بلکه در جاهایی به کلی خلاف واقعیت به نظر می رسند. برای تصویر سازی خیال پردازانه،مجسم کردن چیز هایی که کاملا غیر واقعی هستند تنها نیمی از ماجرا است،تاثیر کامل چنین تصویری موقعی بروز میکند که این عناصر غیر واقعی طوری به تصویر کشیده شوند که واقعی به نظر برسند.باید عناصری از واقعیت در این تصویر خیالی وجود داشته باشد تا بیننده بتواند با کمک ان ها با این تصویر ارتباط برقرار کند و کاملا در این جهان غیر ممکن ها وارد شود. تصویرگران به روش های مختلفی به این هدف دست می یابند اما رایج ترین حلقه اتصال فیگور انسان است.آثار هنری که در آنها حتی یک فرم انسانی قابل تشخیص نباشد،بسیار نادر هستند.البته این فیگور های انسانی دگرگون شده ودر قالب موجودات فرابشری مانند پری دریایی،فرشته،سنتور(centaur موجوداتی نیمه انسان نیمه اسب)و موجودات تغییر شکل دهنده ظاهر میشوند،اما همواره به اندازه ای که بیننده بتواند با آن ارتباط برقرار کند،در آن ها صفات انسانی وجود دارد.
به وجود آمدن (جهان ثانویه)به هنرمندان امکانات فراوانی برای خلق ماجراهای ذهنی داده است.اگر تمتم هنرمندان مجبور به خیال پردازی در محدوده یک دنیا بودند-چه دنیای واقعی یا ثانویه-مجبور بودند که در محدوده همان دنیا به کار بپردازند. برای مثال اگر این جهان خیالی،جهان تالکین-زمین میانه earth middle-بود،تمام هنر مندان باید پری ها،هابیت ها و غول ها را با توصیفات تالکین ترسیم میکردند،اما با نامحدود بودن جهان ثانویه،هر هنرمند میتواند اتفاقات موجود در آثار خود را به شیوه خود خلق کند و برای آن توضیح قانع کننده داشته باشد:(در این جهان،این طور است). جایگاه هنر فانتزی در جامعه امروز نقش سبک فانتزی –در هر جلوه آن-دست کم گرفته شده است.در حالی که این سبک از قدیمی ترین سبک های جهان است اما حتی امروزه نیز تقریبا توسط تمام هنرمندان سبک های دیگر با عنوان شورشی وواقعیت گریزی تعبیر میشود. با این وجود حضور فانتزی ،در زندگی،تخیل و قدرت خلاقه انسان ها امری ضروری است و به ذهن انسانها امکان رشد و تکاپو می دهد. پس فانتزی به عنوان یک موضوع،واقعیت گریزی صرف نیست،دور شدن از واقعیت در این سبک،ابزاری است که برای تجزیه و تحلیل جهان واقعی به دست می آوریم.با خلق جهان ها و موجودات غیرزمینی-چه آرمانی باشند چه ضد آرمانی-به انسان امکان میدهد که جهان خود را با چیزی دیگر مقایسه کند و ارزش ها و ضد ارزش های آن ها را در یابد. هنر خیال پردازانه تنها به تازگی به عنوان حوزه ای قابل بحث،تجزیه و تحلیل و دارای ارزش تحصیلی شناخته شده است.در بسیاری از دانشگاه ها و کالج های هنری،کلاس هایی برای این سبک در نظر گرفته شده است و هر چند هنوز هم عده بسیاری آن را هنری تجاری می دانند،اما این دست آوردها برای هنرمندان سبک فانتزی بسیار گرانبها است.
اگه اهل موسیقی هستین بهتون پیشنهاد میکنم حتما موسیقی افرادی رو که اینجا معرفی میکنم گوش کنین چون به نظر من فوق العاده هستن:
1.enya:این خانم بسیار هنر مند اهل ایرلند هستن و به خاطر صدای بسیار لطیف و زیباشون مشهور و محبوب شدن.صداشون فوق العادس.یه جور لحن فانتزی هم تو اشعارش وهم تو کلیپ هاش موجوده.ضمنا ایشون چند تا از ترانه های قسمت اول ارباب حلقه ها رو خوندن.ایشون تا حالا ازدواج نکردن و تو قصر شخصیشون تو ایرلند زندگی میکنن.ایشون تا حالا دو بار در سالهای 2001و2002جایزه گرمی که معتبر ترین جایزه تو موسیقی هست رو بردن.
یکی از اشعارش رو براتون گذاشتم تا بخونین.همه اشعار ترانه هاش رو خودش سروده:
این هم یکی از شعراش که انگلیسیه: we are stars on opposite banks of the void the void"where all things begain ...the place where god does god and so you bring life to me... and so you are as god to me and i wish nothing more than to return this gift and be as god to you 3.the corrs:گروهی بسیار محشر که یک گروه خانوادگیه:سه خواهر و یه برادر.خواننده اصلی گروه andrea corrهستش و بقیه اعضا نوازندگی میکنن.یکی از گروههای بسیار محبوب تو کل دنیا هستن و با پاواروتی کبیر(نور به قبرش بباره)اجرای مشترک داشتن.
عاشق واقعی کسی است که به خاطر پیدا کردن معشوقش حاضر شود چند ماه بدون هیچ حقوقی در یک سیرک هر کاری که از او بخواهند انجام دهد حتی اگر این کار رفتن به دهان شیر باشد.عاشق واقعی کسی است که به خاطر معشوقش کتکی جانانه بخورد و حرفی نزند.عاشق واقعی کسی است که به خاطر علاقه معشوقش به گل یاس زرد همه گل های یاس زرد موجود در سرزمینش را برای معشوقش فراهم کند
Vincent Malloy is seven years old,
وینسنت مالوی هفت ساله است،
He’s always polite and does what he’s told.
او همواره مودب است و هر کاری که به او گفته می شود را انجام می دهد.
For a boy his age he’s considerate and nice,
برای پسری به سن او، وینسنت محتاط و نجیب است،
But he wants to be just like Vincent Price.
ولی او می خواهد دقیقا مثل" وینسنت پرايس" باشد.
He doesn’t mind living with his sister, dog and cat,
او به زندگی با خواهرش و سگ وگربه اش فکر نمی کند،
Though he’d rather share a home with spiders and bats.
در حالی که ترجیح می دهد در خانه ای با عنکبوت ها و خفاش ها سهیم باشد.
There he could reflect on the horrors he’s invented,
آنجا او می تواند روی چیزهای وحشتناکی که اختراع کرده تمرکز کند،
And wander dark hallways alone and tormented.
وتنهایی در تالارهای تاریک پرسه بزند و زجر بکشد.
Vincent is nice when his aunt comes to see him,
وینسنت وقتی عمه اش به دیدنش می آید نجیب است.
But imagines dipping her in wax for his wax museum.
در حالیکه او را در حال جوشاندن در موم برای موزه مومیایی اش تصور می کند.
He likes to experiment on his dog Abacrombie,
او دوست دارد روی سگش" آباکرومبی" آزمایش کند،
In the hopes of creating a horrible zombie.
به این امید که یک زامبی مهیب خلق کند.
So he and his horrible zombie dog,
آن وقت او و سگ زامبی ترسناکش،
Could go searching for victims in the
می توانند درهوای مه آلود لندن به جست و جو برای یافتن قربانی بپردازند.
His thoughts aren’t only of ghoulish crime,
خیال پردازی های او تنها به جنایات شیطانی ختم نمی شود،
He likes to paint and read to pass some of the time.
او دوست دارد نقاشی بکشد و کتاب بخواند تا کمی از وقنش بگذرد.
While other kids read books like Go Jane Go,
هنگامی که بجه های دیگر کتاب هایی مثل "برو جین، برو" را می خوانند،
Vincent’s favorite author is Edgar Allen Poe.
نویسنده مورد علاقه وینسنت" ادگار آلن پو" است.
One night while reading a gruesome tale,
یک شب هنگام مطالعه داستانی وحشت آور،
He read a passage that made him turn pale.
وینسنت متنی را خواند که باعث شد رنگ از رخسارش برود.
Such horrible news he could not survive,
با دانستن این موضوع وحشتناک او نمی توانست به زندگی ادامه دهد،
For his beautiful wife had been buried alive.
که زن زیبایش زنده به گور شده است.
He dug out her grave to make sure she was dead,
او شروع کرد به کندن قبر زنش تا مطمئن شود که مرده است،
Unaware that her grave was his mother’s flower bed.
غافل از اینکه قبر زن او باغچه گل های مادرش است.
His mother sent Vincent off to his room,
مادرش او را به اتاقش فرستاد،
He knew he’d been banished to the tower of doom.
و وینسنت فهمید که به برج سرنوشت تبعید شده است.
Where he was sentenced to spend the rest of his life,
جایی که او محکوم شده بود باقی عمرش را،
Alone with a portrait of his beautiful wife.
تنها یی همراه تصویری از زن زیبایش به سر ببرد.
While alone and insane, encased in his doom,
هنگامی که تنها و پریشان داخل مکان مجازاتش حبس شده بود،
Vincent’s mother suddenly burst into the room.
مادر وینسنت ناگهان به داخل اتاق پرید.
“If you want to you can go outside and play,
"اگه بخوای می تونی بری بیرون و بازی کنی،
It’s sunny outside and a beautiful day.”
"بیرون هوا آفتابیه و روز ققشنگیه."
Vincent tried to talk, but he just couldn’t speak,
وینسنت سعی کرد صحبت کند، اما نتوانست،
The years of isolation had made him quite weak.
چرا که سال های انزوا او را کاملا ضعیف ساخته بود.
So he took out some paper, and scrawled with a pen,
بنابراین یک قلم و چند کاغذ برداشت، و با مداد با خطی ناخوانا نوشت:
“I am possessed by this house, and can never leave it again.”
"من به وسیله این خانه تسخیر شده ام، و دیگر نمی توانم ترکش کنم."
His mother said, “You’re not possessed, and you’re not almost dead.
مادرش گفت:"نو تسخیر نشدی، تو فعلا نمردی،
These games that you play are all in your head.
"این بازی هایی که در میاری همگی درون ذهن توئه.
You’re not Vincent Price, you’re Vincent Malloy.
"نو وینسنت یرایس نیستی، تو وینسنت مالویی،
You’re not tormented or insanig, you’re just a young boy.”
"تو عذاب نمی کشی یا دیوانه نیستی، بلکه تنها یک بچه کوچک هستی.
“You’re seven years old, and you’re my son,
"تو هفت سالته، تو پسر منی،
I want you to get outside and have some real fun.”
"من می خوام بری بیرون و یه کم تفریح کنی."
Her anger now spent, she walked out through the hall,
عصبانیت مادرش حالا فروکش کرد، و به سمت سرسرا بیرون رفت،
While Vincent backed slowly against the wall.
در حالی که وینسنت به آهستگی به سوی دیوار برگشت.
The room started to sway, to shiver and creak.
اتاق شروع کرد به چرخیدن دور سرش، و لرزیدن و غرش کردن،
His horrid insanity had reached its peak.
و جنون وحشتناک او به حد نهایتش رسید.
He saw Abacrombie his zombie slave,
در این حال او برده زامبی خودش" آباکرومبی" رو دید.
And heard his wife call from beyond the grave.
و صدای زنش رو شنید که ازآن طرف قبر فریاد می زد.
She spoke from her coffin, and made ghoulish demands.
او از تابوت اش حرف می زد، و تقاضاهای شیطانی می کرد،
While through cracking walls reached skeleton hands.
و در همین حین بر اثر شکستن دیوارها دست اسکلت ها به سوی وینسنت می آمد.
Every horror in his life that had crept through his dreams,
هر چیز وحشتناکی در زندگی اش که در سرتاسر رویاهايش خزیده بود،
Swept his mad laugh to terrified screams.
خنده جنون آمیز او را به جیغ های هولناک تبدیل می کرد.
To escape the madness, he reached for the door,
برای فرار از دیوانگی، به سمت در رفت،
But fell limp and lifeless down on the floor.
اما ناتوان و بی رمق کف اتاق افتاد.
His voice was soft and very slow,
صدای او نازک و بسیار آهسته بود،
As he quoted The Raven from Edgar Allen Poe,
هنگامی که شعر "کلاغ ادگار آلن پو" را نقل می کرد:
“And my soul from out that shadow that lies floating on the floor,
"و روح من از بیرون که همچون سایه روی زمین جاری می شود،
Shall be lifted –Nevermore!”
آیا می تواند دوباره برخیزد؟هرگز!"
دو بار با گروه انگلیسی اواسیس کار ضبط کرده است.از جمله او در آهنگ (محو شدن/ظاهر شدن)از آلبوم1997این گروه با نام حالا اینجا باش گیتار لید زده است.
پیش گفتار کتاب بیو گرافی تیم برتون به قلم مارک سالیزبوری به نام (برتون به روایت برتون)را نوشت و در آنجا آورده برتون او را از یک شکست خورده،یک منفور،واین که فقط یک تکه گوشت دیگر هالیوودی باشد نجات داده است.
با اینکه یک فیلم باز(با اطلاعات دائره المعارفی از فیلم های قدیمی)است قبول دارد که فیلم های کمی دیده البته به جز فیلم های بچه گانه ای که فرزندانش ترجیح می دهند ببینند و او هم که خیلی از تماشای این فیلم ها لذت می برد.
در یک رستوران/کلوب در پاریس به نام من ری(که بر اساس نام هنرمند آوانگارد،من ری نامگذاری شده)با شان پن و جان مالکوویچ شریک است.در این رستوران میتوانید خوراک تبتی بخورید.
مارلون براندو را بسیار ستایش می کند.
مایک نیوئل کارگردان دنی براسکو در موردش گفته:{رفته بودم پاچینو را ببینم که از من پرسید:(کی قرار است نقش دنی براسکو را بازی کند؟گفتم به جانی دپ فکر کرده ام.آل سرش را تکان داد وگفت:او یک ستاره است .هرگز ندیده بودم آل در مورد مسئله ای این قدر یقین ذاشته باشد.}
|























































































